السيد حامد النقوي

599

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

ديگرست و امام بودن چيزى ديگر در ميان هر دو نه اتحادست و نه لزوم و اين تفوه سراسر باطل و مضمحلست چه عنقريب از تقريرات متينهء اهل حق دانستى كه باب مدينة العلم بودن جناب امير المؤمنين عليه السّلام ثابت مىنمايد كه آن جناب در علوم نبويه مرجع خلائقست و به غير آن جناب بعلوم جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله نتوان رسيد و پر ظاهرست كه باب مدينة العلم به اين معنى متحدست به امام كما لا يخفى و نيز دانستى كه اين حديث دلالت مىنمايد بر اعلميت جناب امير المؤمنين عليه السّلام و اعلميت مستلزم امامتست پس به اين لحاظ در ميان باب مدينة العلم و امام لزوم متحقق باشد پس نفى اتحاد و لزوم چنانچه مخاطب عمدة القروم به آن متفوه شده محض زيغ ملوم و عناد مشوم خواهد بود و علاوه برين ديگر وجوه اتحاد و لزوم از تقريرات سابقه و عنوانات سالفه كه در اين جا و در جزء اول اين مجلد مرقوم شده بر ارباب اعتبار و اصحاب استبصار واضح و آشكارست و مخفى نماند كه شاه صاحب اگر چه درين كلام مهانت انضمام از راه زيغ نفى اتحاد و لزوم در ميان باب مدينة العلم و امام نموده‌اند ليكن بلا ريب تحقق قرب و مجاورت درين دو چيز نزد ايشان از كلام خودشان ثابتست و چون ظهور اين معنى هم از فرط عداوت با باب مدينهء علم بريشان شاق بود لهذا برين كلام منحل القوام صبر و قرار ايشان را دست نداد تا آنكه در حاشيه اين كلام كلامى اسخف و اوهن از متن نسج نمودند چنانچه مىنويسند و اين معنى يعنى كمال قرب و مجاورت در نتيجه و مطلوب نمىباشد الا وقتى كه فيما بينهما علاقه باشد وراء استلزام و آن علاقه غالبا از انواع مذكوره است مثل جزء و كليت و استعداد و فعليت و غير ذلك و گاهى وراء اين علاقه‌ها نيز مىباشد مثل آنچه در تمثيل مذكورست زيرا كه محصل او مجرد مشابهت و مناسبت در بيان باب و رئيسست مع تفارقهما بان الباب فى الحديث مضاف الى مدينة العلم و الامام رئيس للامّة لا لمدينة العلم انتهى كلامه و اين افادهء ابدع و اطرف از افادهء متن مىباشد زيرا كه محصّل آن سه چيزست اول نفى علاقهء قويه است ما بين باب مدينة العلم و امام دوم اثبات علاقهء ضعيفه در ميان اين دو چيز سوم ابداى تفارق در باب مدينه و امام اما امر اول پس خيلى بشاه صاحب مضرت مىرساند زيرا كه پر ظاهرست كه هر گاه علاقه قويه ما بين باب مدينة العلم و امام متحقق نباشد كمال قرب و مجاورت نتيجه با مطلوب كه در تقرير شاه صاحب در متن واقع شده و در حاشيه هم ذكر آن موجودست متحقق نخواهد شد و هذا تهافت عجيب و إن كان من المخاطب اللبيب غير بديع و غريب و اگر شاه صاحب را مطلوب همين بود پس كاش از اصل مدعى كمال قرب و مجاورت در ميان نتيجه و مطلوب نمىشد بلكه مىگفت كه ليكن بسبب مجرد مشابهت و مناسبت در ميان مطلوب و نتيجه وهم قناعت كند كه مطلوب حاصل شد لكن اللَّه أبى الا ان يبدى مواده فى كل مقام و اللَّه ولى الانتصار من اعدائه و الانتقام بالجمله بعد نفى اتحاد و لزوم نفى علاقهء قويه در ميان باب